آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

یلدای 93

اولین شب زمستون و دراز ترین شبه سال شبه یلداست! شبی که هندونه و انار دونه دونه می خونن! فال حافظ می گیرن! پشمک و اجیل می خورن! امسال خونه بودیم اما حال داد! تو هم حسابی شیوطونی! ...
4 دی 1393

این روزها 16!

سلام عزیز مامان ببخش که یکم  دیر به دیر داره اپ میشه وبلاگت! اما بخدا وقتمو گرفتی و من خوشحالم از این موضوع اما به این جور کارا کمتر میرسم دیگه! نازنینم شما بزرگ شدی ! بزرگ و فهمیده و عاقل ! تپلیات کم شده اما قد کشیدی فدای چشمات بشم! خوبیش اینه لپتو هنوزم داری! این روزها ماشالا دیگه درست و متعادل راه میری از همه چی بالا میری تا چشم بهم میزنم غیب میشید شما! فدای قدمات برم من! یا میدوی یا رو نوک پنجت وایمیستی هی و من اداتو در میارم تو هم مثه طوطی باز تکرار میکنی! از حرف زدنت بابا بابایی بچه بد در ابه جیز چیه ! با چیه که پدر مارو در اوردی! توپه! میگم ببعی میگه میگی بع بع  جوجو چی میگه میگی جیک جیک هیچ و...
10 آذر 1393

تولد پاییزی

پاییز برگریز ! و خش خش برگ ها زرد و قرمز و نارنجی که درختا رو لخت می کنن و از بالا دونه دونه برگاشون میفته زمین و هوا سرد میشه! همه اینا و تغییر زیبای رنگ زمین یه طرف ! شروع دلچسب مدرسه ها یه طرف دیگه ! اکثرا از مدرسه فراری هستن اما من نه عاشق روز اول مدرسه ام با همه قشنگیاش! و سختی هاش! همه اینا شروع ساده یه فصل زیباست!  اولین لوازم التحریرت و رفتیم نمایشگاه مدرسه و خریدیم یه دفتر و یه مداد رنگی خوشمل ناناز! شما هم تو نقاشی های خوشملی کشیدی! این همه زیبایی و حس خوب توی یه فصل قشنگه که توش 15 ماهت تموم شده قربونت برم 15 ماهگیت مبارک!   ...
10 مهر 1393

این روزها 14 ماهگیت!

این روزها شما قدم به قدم افزودی تا راه افتادی! الهیی قربون خودتو قدم های کوچولوت بشم! هنوز درست حسابی تعادل نداری هی باید بگم مراقب باش مامانی! ولی خوب خیلی خوب شدی وقتی خسته میشی بی تعادلتر میشی هی می خوری زمین و قلبم میگیره! اکثرا پیشمی جلوی افتادنتو میگیرم اما گاهی چن قدم اونور تر می افتی و دوباره هم پا میشی! پا میشی و همه جا رو با هول میری و به هر چی بر بخوری مخصوصا مبل باشه بالا میری و بعدم پایین میای ! این روزها خیلی علاقه ات به همه چیز گسترده شده میری تلفنو مخصوصا میندازی پایین و میای پایین این کارو تکرار می کنی هر چقدم من درستش کنم باز تکرار می فرمایید! به چیزای خاص و عجیبی که جذابیتشونم برام عجیبه واکنش داره و درخواست می...
15 شهريور 1393

14 ماهگیت مبارک!

14 ماه از نوبهار بودنت گذشت ! 14 ماه از روشن شدن خونمون گذشت! 14 ماه قلب من از عشق حد و حصری نداره! 14 ماهه که ما هر لحظه برای کوچکترین چیزی که به تو مربوط میشه خیلی راحت شاد میشیم! 14 ماهه که راحت خندیدن و گریه کردن و قهر و اشتی و ... رو ازت یاد گرفتم! 14 ماهه .... بخوام بنویسم براش انتهایی نیست! نازنینم 14 ماهگیت مبارک! ممنونم برای همه چیز! خدایا شکرت!
15 شهريور 1393

اولین بلند شدنت!

نازنینم ! این روزها راه افتادی اما وسایلا رو میگیری و پا میشی و 10 12 قدم راه میری اما با کمک به 20 قدمم میرسه جوری که امروز مسیر خونه مامانی اینا رو دو بار دستت رو گرفتم و خودت با اون پاهای کوچولو و نازت اینقد قشنگ قدم بر میداشتی و من غرق لذت بودم ! عالی بودی!خودتم ذوق زذه تر از من تند تند خیلی بامزه راه میرفتی! خونه مامان اینا هم که همین جور رژه میرفتی تا جایی که دیدم دیروز در تاریخ 20/5/93 اولین بار خودت دستات رو زمین گذاشتی و ایستادی و راه رفتی ! وای خدایا ممنونم! خدایا شکرت! ...
21 مرداد 1393